روزی کوکنار و پدرش به زیارت اهل قبور رفتند. وقتی آنها به قبرستان رسیدند، پدر کوکنار نزد قبری که سنگ بلندی بر آن نصب بود رفت و شروع به خواندن فاتحه کرد .
پس از لختی سکوت، کوکنار متوجه شد که بروی لوحه سنگ عکس خوشه گندمی حک شده است و زیر آن با خط نستعلیق زیبا نوشته اند:
"سال مرگ بابا گندم برابر با سال سقوط علیحضرت نادر شاه افشار..."
کوکنار از پدرش پرسید:
ــــــ پدر ! این قبر گندم است از پدر کلان ما نیست؟!
پدرش گفت:
"چپ باش بچیم، همین قسم قبول کن. وقتی که ما و تو در زمین غصب کاشته شدیم ، باید گذشتگان این زمین را هم از خود بخوانیم..."
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:17 توسط شیفته گمنام
|





