تبليغاتX
صورنای

صورنای

ادبی-شعر و طنز

خون من هم خون است



ترا کشتند مرا آواره کردند
به درد ناسورم بیچاره کردند
به خونت لاله ها روید چه حاصل
از اشکم قله ها شوید چه حاصل
به تار موی تو دنیا نیارزد
جهان و جنت زیبا نیارزد
شهید و وارث اش بیوه بس است بس
یتیم کردن... چنین شیوه بس است بس
تمام ... دین گلزار رنگ سرخ بس
برای غیرت ام این ننگ سرخ بس
رود داس بر گلوی سبزه ی نو
که سبز فکر ما از عشق پیرو
مگر خونم خون آدم نباشد؟؟
برای ملتی این کم نباشد!

فرهاد زاهدی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:51  توسط شیفته گمنام   | 

به کویته


افسوس! چشم فکر کسی خواب می شود

یعنی که آب چشمه ای تیزاب می شود
مثل که....
چوب موسا به دست فریبکار سامری است
آب زلال زمزمی خون آب می شود
چون که...
گر سادگی و ناگزیری  ناخدا شود
کشتی شکار پنجه ی غرق آب می شود
دانی....؟
فکر است چون هزاره  و کویته است هم بدن
با قتل فکر مغز تهی خواب می شود
زیرا....
صلح دوستی هر هزاره  از صفای دل
چشم ستاره  هر شبی مهتاب می شود
گویا ....
فردا پس از طلوع خونین تو آفتاب
قلب همه برای تو بی تاب می شود...

فرهاد زاهدی
چیپایونگ- بوگور (جزیره جاوا- اندونیزیا)
۲۹ آپریل ۲۰۱۲

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 11:44  توسط شیفته گمنام   | 

به ر.ف.ز



اگر عالم همه مهتاب گردد
دلم بهر تو شمع بی تاب گردد
تو شمع ساده ای قربان تو من
برای لحظه ای مهمان تو من
برای لحظه ای مهمان چشمت
مرغ آزادی ایمان چشمت
مرغ آزاد و کامیاب  تو باشم
درین گلزار بی تاب تو باشم
به گلزار من و تو کینه افتاد
کینه ی دشمن دیرینه افتاد
دست دشمن دست اهریمنان است
انسان از دست دشمن درفغان است
همان دست که مرا از تو جدا کرد
به درد و رنج غربت مبتلا کرد
الهی بشکند دست خونین اش
وبال ما بگیرد سرزمین اش
فرهاد زاهدی

چیپایونگ- بوگور(جاوا اندونیزی)
۲۳ آپریل ۲۰۱۲

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:36  توسط شیفته گمنام   | 

به کویته شهر خونبار هزاره

(خدایا بال و پر می دادی ما را
ازی  آغیل(کوتل) گذر می دادی ما را)
دزی آغیل دیگه گذرو نموشه
چراغ گل شده اودو نموشه
چراغ گل شده اودوی شی مشکل
دزی جندوم و گورستوی شی مشکل
سرگ و جوی و کوچه خون مباره
اید کس د خانه خو راحت نداره
ازی آغیل آوی بارو کجایه
جوانای پرخون پیرو کجایه
د چیم بیوه، آودیده نمنده
نیال امید شی شنده نمنده
دیگدون یخ دیگه تندور نموشه
دیو غم از سر مو دور نموشه
سیاقاغ زمین خرمو نموشه
مار منه استین ازمو نموشه
دزی جندوم اتیمو اسپی قاغه
منه آغیل آر غید ای درد و داغه
ازی آغیل گذر دیگه نموشه
نوربند بیه ديگه دیده نموشه
نوربند بیه کالای شی غرق خو شد
خون پاک شی بله زمین لوو شد
مه قربان امزو سایه بیه تو
آلی بوگی چیکار کنه  آیه تو
خانه خالی سرمه گور سیا یه
حاصل عمر و دنیای مه تبا یه
فرهاد زاهدی
چیپایونگ- بوگور( جاوا اندونیزی)
۲۲ آپریل ۲۰۱۲

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:53  توسط شیفته گمنام   | 

درد ۲

از اینجا تا به کویته خیلی راه است
هزاران تله و طوفان و چاه است
همیشه بهر ما مرمی و غرق آب
هزاره بودنم هرجا گناه است
فرهاد زاهدی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 9:29  توسط شیفته گمنام   | 

درد

بوگور چون گور تاریک دل من
میان رنج و تشویش منزل من
خداوندا نصیبم کن نجاتی
مبادا دود گردد حاصل من

۷ اپریل ۲۰۱۲
فرهاد زاهدی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 9:27  توسط شیفته گمنام   | 

نگاه

اگر به سوی دلم نگاه کردی،

با زره بین نبین،

این کلبه ی کاغذین از نور چشمانت آتش می گیرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 13:12  توسط شیفته گمنام   | 

دنیا

دو روزی هست دنیا و دلم یک

برایم تنگ تنگ است و چه کوچک

اگر حس دلم از من بگیرند

بگویم دست دنیا خوش- بیشگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 13:7  توسط شیفته گمنام   | 

حس

دوبیتی های من ای حس از توست

به اقلیم دلم یاد تو بانوست

تمام صلح هستی بهر چشمت

جهنم می شود هر خانه بی توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 13:6  توسط شیفته گمنام   | 

دل تنگ

خیلی دلم تنگ است

قسمت شیشه ی دل سنگ است

آه از غربت دل که در این شهر

گفتن از تو ننگ است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 13:4  توسط شیفته گمنام   |